تبليغاتX
مهتاب

مهتاب

یادداشتهای روزانه یک خبرنگار

وقتی برای تهیه گزارش به مناسبت روز مادر به کوی برزن سرکی زدم گلایه بیشتر والدین از کم لطفی فرزندان بود

بندگان خدا می گن بچه ها مون گرفتار زندگی هستند هر جا هستند خوش باشن خوشی اونا خوشی ماست

یک مادری می گفت سال به سال نه زنگ خونه و نه زنگ تلفن از جانب بچه ها زده نمی شه  روز مادرهم زحمت می کشن تماس تلفنی  برای عرض تبریک می زنه اخه گرفتارن 

ولی در نقطه مقابل خانمی که سالهای از مرگ مادرش می گذشت و وقتی بامصاحبه ما یه جورایی یاد مادر ش افتاد ناخداگاه قطره اشکی برچشمانش جاری شد و گفت هیچ وقت زخم از دست دادن پدرو مادر التیام نمی یابد

خلاصه هر کدوم از دوستانم وقتی پدر و یا مادرشون رو از دست می دان و می گفتن که قدر پدر و مادر تو بدون حسشون نمی کردم

اماوقتی خودم پدرم رو از دست دادم می فهم که چه گوهر گرانبهایی رو برای همیشه از دست دادم

فقط خواستم بگم قدر پدر و مادرتون بدونید چون اگه از دستشون بدید  حسرت یک لحظه بودن باهاشون رو همیشه خواهید کشید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

   

«وقتی پیامبر اسلام می‌گوید فاطمه یکی از چهار زن بزرگ جهان است، وقتی که در برابر همه رنجها و پریشانی‌ها و همه غمهای زندگی فاطمه، پیغمبر به او تسلی می‌دهد که «نمی‏خواهی بانوی همه زنان جهان باشی؟» اینها تعارف نیست که یک مرد به دخترش می‌گوید! پیغمبر چنین تعارفها را ندارد!... وقتی می‌گوید تو می توانی بانوی همه زنان جهان باشی، به معنای این نیست که تعارف کرده باشد و هم به معنای آن نیست که برای پیروان خود یک بت ساخته باشد که فقط او را بپرستند و یک معبود که ستایشش کنند و یک ممدوح که فقط مدحش را بگویند و یا یک قربانی که فقط عزاداری کنند؛ بلکه به عنوان یک سرمشق او را بشناسند و از روی زندگی‌اش درس بیاموزند و عمل کنند. این به معنای «سیده‌ زنان عالم» است.


 

چگونه می‌توان آموخت؟ آنچه می‌خواهم بگویم درس آموختن از این شخصیت است. وقتی که مثلا مساله فدک در زندگی فاطمه مطرح است باید دید از آن چه می‌توان آموخت؟ من قبلا گفته‌ام تکیه حضرت فاطمه برای پس گرفتن فدک فقط کوششی برای باز گرفتن یک مزرعه کوچک نیست. اینقدر نباید دعوت فاطمه و مبارزه فاطمه را کوچک کرد و تحقیر کرد. برای اینکه مبارزه برای پس گرفتن فدک، و اعلان غصب فدک بطور مداوم به عنوان نشان دادن نشانه‌ای و مظهری از غصب و انحراف در ر‍ژیم حاکمی است که فاطمه با آن مخالف است. این یک نمونه سیاسی است برای نشان دادن همیشگی رژیمی که الان روی کار آمده و علی‌رغم تمام توجیهات دینی و وجهه‌های اصحاب، بر اساس حق و عدل و قانون و اسلام عمل نکرده است و نمونه‌اش فدک، که اگر یک تومان هم باشد، بزرگترین ارزش را دارد.... امروز نه فدک است و نه این تصادم هست و نه انتخابات سقیفه. خیال نکنید که یک موضوع تاریخی است، نه. این موضوعات زنده است و باید تکرار بشود، اما نه به عنوان موضوعات تکراری تاریخ که هر سال باید فقط یادآوری بشود بلکه به عنوان اینکه طرح شود و از آن درس گرفته شود. چه درسی؟ درسی که می‌توان از بزرگترین مظهر مادری در تاریخ اسلام و نمونه اعلای یک زن در خانه، دارای همسر و پرورنده فرزند- آنچنان همسری و اینچنین فرزندانی- گرفت: چنین زنی که در تمام مدت عمرش از طفولیت تا ازدواجش و از ازدواجش تا مرگش، به عنوان یک عنصر مسئول در سرنوشت امت، فکر، عقیده، مبارزه و حق پرستی و همچنین در مقابل انحراف و در غصب و ستمی که در جامعه‌اش بوجود می‏آید، احساس مسئولیت می‌کند و در متن درگیری‌های اجتماعی حضور دارد و تا لحظه مرگش خاموش نمی‌نشیند، علی‌رغم اینکه می‌داند در این مبارزه پیروز هم نخواهد شد!


 

همچنین امروز او می‌تواند زن مسلمان را بسازد. او به عنوان یک مادر در مرحله‌ای که دختری چون زینب می‌پرورد و پسرانی چون حسن و حسین (ع)، و به عنوان یک بعد دیگر زن متعالی و مثالی، همسر به عنوان کسی که در تنهایی‌ها و سختی‌ها ، نقش‌ها و عظمتهای علی (ع) پا به پای اوست و همچنین به عنوان یک زن مسئول اجتماعی، کسی که از بدو تولد تا لحظه‌‌ای که پدرش را تنها به زمین گذاشت و در غربت دفن شد و در خاموشی، باز یک لحظه از مبارزه نایستاد: در جبهه خارجی با کفر تا هجرت و در جبهه داخلی با انحراف و قتل تا لحظه مرگ، حتی بعد از مرگ نیز که: «علی مرا پنهان دفن کن تا بر گور من گرد نیایند و هم بر عزای من مراسمی برپا نکنند و بر من نماز نخوانند و مراسمی بپا ندارند تا به نام من قدرتی که هم اکنون بر روی کار آمده قدرت خود را توجیه دینی نکند» زنی که حتی مردن و دفن شدنش را می‌خواهد وسیله‌ای کند برای مبارزه در راه حق و محکوم کردن ابدی و همیشگی غصب. این است «چگونه امروز زن مسلمان بودن»!  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

در اخرین روز از شیفت تعطیلات نوروزی برای ثبت یک روز به یاد ماندنی با دوست عزیزم خانم لبافی به نزدیکترین رستوران محل کار سری زدیم

وقتی به افرادی که در این محل درحال غذا خوردن بودن  نگاه می کنیمخارجي ها هم شاخ در مي آرن

خارجي ها هم شاخ در مي آرن

  می بینیم هر کدوم از انها یک سوژه برای سایت های به دنبال نکته   هستن

ادمایی که انگار نه انگار تو این کشور زندگی می کنند و یه جورایی بچه مسلمونن

یعنی اگر  ظاهر یه ادم خارجی را با این  ادمامقایسه کنید می بینید که ادم خارجی ظاهر معقول تری داره   

خانومایی که انگار همین الان با پرواز لوس انجلس به ایران اومدن و قراره تویه مهمونی بسیار مجلل شرکت کنند

بهتون پیشنهاد می دم اگر می خواهید از اخرین مدلهای لباس و مو با خبر بشید یه سری به این جور جاها بزنید که مجانی شمارو با اخرین ها اشنا می کنند  

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

امروز داشتم تو اینترنت به دنبال مطلبی درباره بهار می گشتم به یه مطلب قابل تامل برخوردم

در قران امده است هر مصیبتی که به شما می رسد از خودتان است

واقعا هرعمل و فکر ما مستقیم  تو زندگی هرکدوم ازما تاثیر گذاره .

ولی من نمی دونم با وجود اینکه همه ما می دونیم که بازتاب اعمال ما مستقیم به خودمون یا به اعضای خانواده و اطرافیانمون برمی گرده باز هم دست از رنجش دل همنوعان و بدی به دیگران برنمی داریم

دراین  گذران زندگی که فاصله تحویل سال و اغاز سال جدیدش به انداز ه یه چشم به هم زدنه /ایا ارزش داره برای به دست اوردن چیزهای واهی و فانی با دل شکستن هم نوع خودمون  کوله باری از گناه و معصیبت را به سرای باقی ببریم

  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

 

از صبح وقتی که باد کمی سرد بهاری به صورتم می خوره یه احساس جوانی و طراوت به ادم دست میده یک حس زیبایی تو فصل بهار وجود داره که ادم را به فکر معاد می اندازه

 تا دیروز درخت حیاطمون  انگار که سالها مرده بود و اصلا جونی تو ننش نداشت  ولی صبح دیدم که جوانه زده و انگار که باد بهار اونو از خواب ناز بیدار کرده

چه خوب بوده که ما ادما هم با اومدن بهار حس بهار ی طبیعت را تو وجودمون ایجاد می کردیم

حسی که گفتنی نیست بلکه با رفتن تو دل طبیعت درک می شه  

تازه یکی از ویژگی های این فصل به وجود اومدن حس خواب الودگی و کسلیه که این حس هم زیباست

با اینکه تنها ۴ روز به اومدن سال جدید بیشتر نمانده ولی ادم باور نمی کنه که سال ۸۶ با همه خوبی ها و بدی ها داره بار خودش رو می بنده و جاش رو می ده به سال ۸۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

ماه قیام خون برشمشیر ماهی که هرکدوم از مارو  به فکر فرومی بره

ماهی که در قلب هر مسلمانی به گونه ایی نگاشته شده که به هیچ وجهی از دل برون نمی رود

توی این فصل سرما که امسال کمی سرد تر از سالهای پیشه  ادم با صحنه های جالبی مواجه می شه صحنه های ایی که نگاشتن یاد امام حسین در قلب رو تقویت می کنه

وقتی جوانی درطوفان و برف شدید سینی چایی را به مردمی که در راه ماندن تعارف می کنه ادم می گه چه جوری عشق به امام حسین (ع) و ائمه اطهار در پوست و گوشت و خون و قلب ما وجود داره

خدایا مارو با یاد ائمه و بلکه شفاعت این عزیزان محشور بفرما 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

اقا دقت کردید یه مهمان باوفا به تازگی با اومدن فصل سرما خیلی مقرراتی و دقیق در خونه هر کدو م از مارو می زنه و یه حالی به احوال اهلی اون خونه می ده

با این انفولانزای به اصلاح مرغی / خروسی / تب عراقی / افغانی یا عربی که وقتی به سراغ ادم می اید ادم رب و ربش و یاد می کنه

القصه تازه عوارض این مریضی علاوه برتاثیر برسیستم اعصاب و روان /ادم رو انقدر دچار ضعف بنیه می کنه که تا یه مدت گرفتارشه  

خلاصه نمی دونم چطور باید به قول معروف (مهمان حبیب خداست )رو تو خونهامون راه ندیم  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

زندگی مثل  یک جعبه مداد رنگی با ۱۲ رنگ مختلفه که هر زمان کودک وجودی ما از یک رنگش استفاده می کنه

تو روانشناسی رنگها رنگ قرمز نشانه عشق / رنگ زرد نشانه تنفر / رنگ سبز نشانه ارامش / رنگ ابی نشانه معنویته

 تو چه رنگی رو دوست داری و امروز تو صفحه وجودی خود از چه مداد رنگی استفاده کرد

                                                                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

هروقت خواستم به مناسبت هفته سلامت در باره  سلامت روحی و روانی مطلب بنویسم وقت نشد الان هم که دقیقه نودو فقط همینقدر بگم امروز تو نمایشگاه دستاوردهای بیماران روانی مزمن خیلی تو فکر رفتم

تو این فکر که هر کدوم از ما می تونیم به دلایل مختلف دچار مشکلات روحی و روانی بشیم

اینکه بیماری سراغ بعضی افراد نمی ره و می تونه یه روزی به سراغ من و تو بیاد

فقط امروز از خدا خواستم که خدایا به من ارامش بده و مرا دچار غرور نکن  

به قول معروف( مراان ده که ان به ) و سلامتی رو از هیج بنی بشری نگیر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

امروز از ساعت ۵ صبح برای پوشش خبری مراسم نماز عید فطر به خط بودیم  اینهم عکسی از عوامل پشت صحنه ....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

                                                             

وقتی نگاهی به سریالهای ماه رمضان می اندازیم معمولا  سه چهار سریال با ترکیب های مشابه سال های قبل تهیه و پخش می شه

با اینکه کلیشه ها  هر سال به صورت تکراری به مخاطبان ارائه می شه فکر می کنم تاثیر گذاری مناسبی را برای طی سال به همراه دارد ه 

یکی از این سریالها اغماست که باعث می شه حس کنی هر حس بدی که به درون تو رخنه می کنه / حس الیاسی و یا شیطانی است

من شخصا خیلی تحت تاثیر سریال اغما قرار گرفتم به دلیل اینکه یه جورایی ما تامین کننده اهداف شوم شیطان می شویم و اگه کمی غفلت کنیم می شیم دکتر پژوهان

درسته که ابلیس فقط پیشنهاددهنده است اما /خیلی پیشنهاد دهنده قویه

من فکر می کنم ان کسی یا اون چیزی که باعث می شه انسان راه نادرست را انتخاب کنه ضعف ایمان و قدرت گرفتن ابلیس است 

و باید همیشه از خدا بخواهیم که پروردگار مارو به خود واگذار نکنه تا فکرهای الیاسی یا ابلیسی کنیم

خدا نکنه این دست اتشین برای ما نشان پیروزی رو نمایان کنه  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

از اونی که باعث حسادت تو نسبت به اطرافیانت می شه بترس

ان اونی که باعث می شه که پول بدونه تعریفی تو زندگیت بیاد بترس

از اونی که باعث می شه  چشمت به گناه بیفته  بترس

از اونی که  باعث می شه دروغ بگی بترس

از اونی که باعث می شه نمازت قضا بشه بترس

از اونی که هر گناهی را مرتکب بشی بترس

فکر می کنی اونی باعث این همه بدی و پلیدی می شه چی یا چه کسی می تونه باشه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

 

                                                 

خوش به سعادت کسایی که توی این شبها  / بهره کافی رو می برند و تاصبح با خوندن دعای جوشن کبیر و یا میجیر استغفار کرده و از معبود خود می خواهند که اخر عاقبتشون رو  به خیر کنه

خوش به سعادت انهایی که تا امروز تونستند علاوه بر پرهیز از خوردن و اشامیدن / روح خود را صفا بدند و از گناه پرهیز کنند.

خوش به سعادت انهایی که توی این ماه که ماه رحمت و مغفرت خداست / کار خیری کردندودل مستحقی که شاد کردند

خوش به حال انهایی که توی این ماه که سفره کرامت خداوند گسترده است / سفره بخششون  باز و خیلی ها سر این سفره هستند 

خوش به حال انهایی که توی این ماه تا تونستند برای کل سال توشه ذخیره کردند

وقتی خبر مرگ اقای هنردوست رو شنیدم بی اختیار تو فکررفتم و بسیار متاثر شدم و به خودم گفتم واقعا زندگی چقدر به ارزشه 

اخه هیچکی فکر نمی کرد که هنردوست تو سن ۴۵ سالگی به رحمت خدا بره

حالانمی دونم اخلاق خوش / رفتار / متانت توصحبت کردنشون باعث شد منو خیلی تو فکر ببره

انقدر تو فکر هستم که دیشب یک لحظه یاد سیاهی و تنهایی شب اول قبر افتادم و از خودم پرسیدم خوب توی این دنیا با هر روشی حالا می شه اسمشو زرنگی / پارتی بازی و یا هرچیزدیگر ی میشه گذاشت از خیلی از مهلکه ها درمی ریم ولی چطور از فشار قبر وتنهایی شب اول قبر می تونیم بگریزیم  

خدایا به تو پناه می برم / خودمونو به نفسمون واگذار نکن و یک لحظه مارو تنها نگذار

واقعا اگر نگاه کنی می بینی که خیلی ها امسال تو شب احیا و ماه رمضانون هستندو سال بعد به رحمت خدارفتند و چه خوبه که یاد خوب برای اطرافیانمون بگذاریم چون شاید سال دیگه همین موقع دیگه نباشیم  

از دوستان و اشنایانی که از برکات این شبها بهره مند می شن اگر تویادشون بودم التماس دعادارم  

                         

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

بابا هی می گن ماشین بیرون نیارید و از ناوگان حمل و نقل عمومی استفاده کنی

ماهم بالاجبار به خاطر اینکه ماشینمون خراب شده بود گفتیم یه روز مثل خیلی ای که ماشین ندارن به سرکار بیایییم

چشمت روزت بد نبینه ترافیک وشلوغی از یه طرف / نبودن اتوبوس / ماشین و تاکسی از طرف دیگه واقعا ادم رو خسته می کرد

نسبت صف  انتظار ماشین با مسیر ارتباط معکوسی داشت / یعنی هرچی مسیر طولانی بود تاکسی هاکمتر میل به بردن مسافر می کرد

توصف طولانی که در انتظار امدن تاکسی برای پارک وی ایستاده بودیم که اگر قرار بود براساس ان صف تعداد تاکسی ها بایستیم شاید ظهر به اداره می رسیدیم / یه تاکسی خارج از صف امد و دو تا پا داشتیم دو تا قرض کردیم و سوار ان اسب ارزوها شدیم و امدیم اداره

حالا جدای از این مشکلات / فکر می کنم روزی که قراره ادم با تاکسی بیاد باید حتما یه دسته اسکناس دو هزار تومانی به همراه خود داشته باشه چون دیروز هرچی پول داشتیم به باد رفت

یه وقتهایی فکر می کنم پول تومسافر کشی واقعا درامد خوبی هم داره تازه نه رئیس داره و نه ساعت کار ...............

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

 اول مهر

  ماه  مهر ماهی است که همه ما از ان خاطرات تلخ و شیرینی داریم

  امروز  شهر پر بود از هیاهوی بچه ها / وای ادم از این همه شلوغی توخیابون سرگیجه می گرفت

 بچه های بالباسهای نو دست تو دست پدر و مادرشان بعضی ها خوشحال و بعضی ها نگران به سمت   مدرسه می رفتند

تازه بعضی از پدر و مادرا برای اینکه بچه شون  یه جورایی با معلمشون دوست بشه و به قول معرف

هوای بچه شون داشته باشه دسته گل هم تهیه کردند و بعضی ها هم کیف پچه ها رو پرکردند از کلی خوراکی برای اینکه مبادا بچه شون ضعف کنه

کیف و کفش نو / لوازم تحریر رنگ وارنگ و بدرقه مادر و پدرا توی این روز خیلی قشنگه مگه نه درسته که   این قشنگی ها برای خیلی از ما پیش و پا افتاده است اما برای خیلی هاغیر قابل دسترس...

  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

رمز خوشبختی

از جمله مشکلات همه ما وجودروزمره گی و گرفتاری های روزانه است که باعث افسردگی وعدم رضایت از زندگی است

هرچه زندگی مرفه تر می شه / وجود یکنواختی بیشتر از پیش احساس می شه / ان موقع است که احساس های عجیب و غریبی به سراغ مون می اید 

وقتی که به اطرافیانمان نگاه  می کنیم کمتر کسی را می بینیم که احساس خوشبختی واقعی  کنه

واقعا رمز خوشبختی چی می تونه باشه ؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

نوشته ایی در پایان هفته

امروز من سی و یکساله شدم / سال گذشته برام سرشار بود از خاطرات تلخ و شیرین

از ماندگار ترین خاطرات در سال گذشته وجود پسرمه که با امدنش / تغییرات زیادی تو زندگی ام رخ داد

به هرحال الان که دارم این مطلب رو می نویسم/ خودم تازه یادم امده که امروز تولدمه / ان هم با دادن یک اسمارتیس از جانب یکی از دوستان

به هرحال زمان به سرعت برق و باد می گذره و عاقل ان کسی است که از این زمان نهایت استفاده را ببره .

از مادرو پدرم و تمام کسایی  که تلاش کردن تا من بتوانم در زندگی ام موفق شوم   متشکرم  

 

 

                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

 امروز برای ازمایش پسرم از صبح زود به مرکز طبی کودکان رفتیم

در این مرکز که ویژه بیماریهای کودکان است / هرکس برای کارهای مختلف پزشکی از شهرستانهای مختلف به این مرکز مراجعه می کنند

وقتی وارد این مرکز طبی که به قول معرو ف تو  ازمایشها و تشخیص های بیماری های کودکان از اولین ها تو کشوراست  نه تابلوی راهنمایی مشاهد می شود و نه پرسنل راهنمایی کننده .

معمولا افرادی که به این مرکز مراجعه می کنند والدین کودکان بی تابی هستند که هر چه زودتر دوست دارند که بهبودی فرزندشون رو ببینند

ولی اصلا پرسنل بیمارستان این حس عجیب پدر و مادر کودک بیمار را درک نمی کنند

ما که برای یک ازمایش ویژه به این مرکز مراجعه کردیم حدود نیم ساعت به دلیل راهنمایی نا درست پرسنل تمام بیمارستان رو زیر پا گذاشتیم

جایی که ناخواسته به ان جا رفتیم / پذیرش کودکان برای درمانگاه و یادکترهای متخصص بود

وقتی به افرادی که ازشهرستان اومدن و نمی دونند و اقعا باید به کجا مراجعه کنند سردر گم در صف طولانی پذیرش بیمارستان بودند

نکته ایی که خیلی من رو متاثر کرد بودن بچه های مریض با حالتها و شرایط خاص

تازه پرسنل پذیرش نیز جواب درستی به کسی نمی دادند

 

سرتو درد نمی اورم خدا هیچ کس را بایک فرزند مریض گرفتار این جور جاها نکنه  

خدا همه مریض ها رو شفا بدهد انشا ال...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  | 

ادم یه وقتهایی چیزهایی رو می بینه که عجیب تو فکر می ره

وقتی که صبح برای خوردن سحری بیدارشدیم و برای اینکه در طی روز دچار ضعف بنیه نشویم سعی می کنیم از انواع غذاهای مقوی و شیرین بخوریم که روز را تاحدی راحت سپری کنیم زمانی که برای دیدن ماه پرده اطاق را کنار زدم با صحنه قابل تاملی در کوچه مان مواجه شدم 

دو کارگر شهرداری با لباسهای نارنجی به همراه جاروی خود  داشتند سحری می خوردن

از دور قابل تشخیص نبود ولی فکر می کنم تکه نانی بود که داشتند می خوردند

در ان زمان خیلی توفکر رفتم و گفتم ماهم روز ه می گیریم و این ها هم روزه می گیرند

تازه وقتی به صورت حدسی / حس کردن که اذان گفته شده 

این دوکارگر ایستادند و هر کدام قرار گذاشتند که از کدام قسمت محله شروع به جارو کردن کنند

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط انسيه ايزدي نسب  |